عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 68
طبقات الصوفية ( فارسي )
مخلوق چيزى نمىخورد و ابو عبد اللّه جلا از مال مردى مىخورد كه او را على بن عبد اللّه القطان مىخواندند 5 . وى از جملهى قديمان و مهينان اصحاب جنيد و نورى بود و به علوم ظاهر احاطه داشت . به گفتهى پير هرات هيچكس در اصول تصوف چون او سخن نگفته است و به همين سبب او را امام توحيد مىنامد و او را برتر از هركس ديگر در خراسان مىداند 6 . خواجه عبد اللّه يكبار ديگر نيز مراتب عقيدت و ارادات خويش را دربارهء واسطى بيان كرده است و در آنجا گفته است كه : « بر واسطى مىنگرم » ارزش قيد « بر » وقتى آشكارتر مىشود كه آن را با قيدهاى « فرا و فرو » كه در مورد دو تن ديگر از مشايخ به كار برده است مقايسه كنيم 7 . واسطى كسى است كه شهر به شهر در پى نيوشنده مىگشت تا آنكه اين نيوشندگان را در مرو پيدا كرد و در آنجا ساكن گشت و به همين دليل سخنان او در حوزه مشايخ آنجا بيشتر ورد زبان بوده است . وى بر سر راه عراق به مرو ، به نيشابور آمد و با اصحاب بو عثمان حيرى ديدار و گفتگو كرد . وقتى از وى دربارهى شاگردان حيرى پرسيدند گفت : « صاحب ايشان ، ايشان را نياموخت و دلالت نكرد مگر مجوسيت محض يعنى دوگانگى من و او » . پير هرات از نظر مقام براى واسطى يك استاد مىشناسد و يك شاگرد . استاد جنيد و شاگرد ابو العباس سيارى 8 . نه تنها خواجه عبد اللّه انصارى سخنان او را در توحيد درخورد طاقت خلق نمىداند بلكه جنيد نيز در نامهاى او را از سخن گفتنى كه نه به طاقت خلق باشد ، بر حذر مىدارد 9 . برخى از سخنان و نظرهاى او در گزارش حالش ذكر شده است و از آن جمله نظر او دربارهى علم و معرفت است . واسطى علم را وراى معرفت مىداند . پير هرات اين نظر او را نقد و تفسير كرده است و گفته كه مراد واسطى از علم ، علمى است كه پس از حصول معرفت حاصل مىشود و آن علم حقيقت است نه علم ظاهر و علم استدلالى 10 .